خستگی یک مامان با دو روز بی دو قلو ها در دو روز اول مهر
وجودای من،اول مهر شده.عاشقه هوای دلگیر پاییزم.کی میشه برین مدرسه.امیدوارم مادر خوبی باشم.سر منم شلوغه.دو روز اول مهر زمان شروع کلاس شیفت دختران و پسران آموزشگاهه.از صبح میرم.ظهر میام.حوالی 3 میرم و شب برمی گردم.این ترم بابایی سرش تو کارحونه شلوغه و تمام کارهای آموزشگاه به عهده منه.برنامه ریزی کلاس با بچه ها و اساتید،راه اندازی سایت و ... . داغونم.توانم به صفر رسید.دیروز وقتی تو بغلم بودی خوابم برد.دیشب وقت دندان پزشکی داشتم و نرفتم.شبم با گریه از دردش شام نخوردم.بابایی رخت خواب رو پهن کرد ،منو خوابوند و کمی ماساژدادوخداییش کیف نمی داد بخاطر درد.نمک زدم و کم کم سر شد.با گریه تو بغل باباییتون خوابم برد.طهورا خانمی هم که دیشب خوابونده بودم 4 و محمد 5 واسه شیر بیدار شدن.دو روز بدون استراحت رو پشت سر گذاشتم.ببخشید که کنارتون نبودم.ولی بجاش امروز خونم.صبح بعد بیداری ساعت 6 خوابوندمتون و ساعت 9 بردمتئن حمام الانم خوابیدین و من دارم واستون می نویسم.اینقدر خستم از جزئیاتی که دلم می خواهد نمی تونم بگم.کاش اینقدر ضعیف نبودم.میثم کجایی؟الان دلم می وتهد پیشم بودی.الان درکت می کنم که می گی خستم.خدا بهت قوت بده.دوست دارم.


خستگی یک مامان با دو روز بی دو قلو ها در دو روز اول مهر
